باید فیتیله‌ی براندازی را پایین کشید و به برساختن مردم‌سالاری اندیشید

آیا ایران در ایستاری انقلابی ایستاده است؟

در گفت‌وگو با منوچهر صالحی نویسنده و سیاست‌مدار کهنه‌کار جمهوری‌خواه پرسیده‌ام: ایستار و وضعیت انقلابی چیست؟ و چه‌گونه است؟ کسانی همانند ویلهلم فردریش هگل، کارل مارکس و میشل فوکو که بسیار به باره ی انقلاب پرداخته‌اند، در این باره چه گفته‌اند؟ آیا ایران در ایستاری انقلابی ایستاده است؟ کسانی که از جمهوری اسلامی بی‌زار هستند، چه‌گونه می‌توانند این کابوس را پایان دهند؟ میان حباب براندازی و ناکامی در گذار از این ایستار ناهنجار و پرهزینه چه پیوندی هست؟ در جهان‌ها ی نوین و پسانوین که پایان انقلاب و انقلابی‌گری هم خوانده شده است، با تکاپوها ی انقلابی که خواهان گذار از جمهوری اسلامی هستند، چه باید کرد؟ چه‌گونه می‌توان این انرژی را به جای ویرانی به‌کار برساختن مردم‌سالاری زد؟

روندها و فرآیندهایی که به دی‌ماه خونین رسیدند، کدام اند؟ آیا تنها باید به علی خامنه‌ای که کشت و رضا پهلوی که به کشتن‌داد باید پرداخت؟ یا باید بیش‌تر و پیش‌تر رفت و همه ی فرآیندهایی را که ما را به این‌جا آورده است، نگریست و اندیشید؟ اگر یک آسیب‌شناسی ژرف و کارآمد تا آن‌جا باید پیش‌رود که به همه‌گان از جمله جریان نزدیک به ما هم برسد، نقش جمهوری‌خواهان را در این فاجعه چه‌گونه باید دید و بررسید؟ گفتمان براندازی در نبود کردمان و سازوکاری درخور برای براندازی أیا بخشی از فاجعه بود؟ و به درمانده‌گی انجامید؟ و در این درمانده‌کی است که گروهی بی‌گانه‌گان و گروهی فرومایه‌گانی را که به بی‌گانه‌گان آویزان شده‌اند، فریاد می‌کنند؟ بنیادها ی خشونت در ایران کجاست؟ و چه نسبتی میان شهرنشینی و خشونت دیده می‌شود؟ چه‌گونه درمانده‌کی به خشونت رسید؟ و چه‌گونه می‌توان دام خشونت را در در ایران برچید؟ آیا در فرهنگ دین‌خو کلام هم به سپهر سیاسی می‌رسد و جای فلسفه ی سیاسی را می‌گیرد؟

آیا دی‌ماه خونین برآمد گفتمان براندازی نبود؟ در نبود سازوکارها ی ملی برای براندازی، براندازی به چه‌کار می‌آید؟ مگر خواهش‌هایی ملی برای براندازی که پاسخی ملی برای آن در دست‌رس نیست. مگر آماده کردن فضا برای بی‌گانه‌گان که در جنبش ایستاده‌گی مردمان ایران در برابر ستم‌سالاری دست‌درازی کنند و مگر امکان‌هایی برای هخاها و فرومایه‌گان که به خون مردمان ایران دست‌اندازی کنند؟ و در خیال خود رهبری را مزمزه‌ بکنند! آیا چهره و زبان کسانی که گفتمان براندازی، اصلاح‌ناپذیری، و سرنگونی‌طلبی را چیره‌کرده‌اند در فاجعه ی دی‌ماه‌ خونین دیده و شنیده نمی‌شد؟ آیا زمان آن نرسیده است که در گفتمان بی‌بته‌ ی براندازی که ما را وامی‌دارد به مرده‌ای ورم‌کرده همانند رضا پهلوی تن دهیم، بازبینی کنیم و به گفتمان برساختن مردم‌سالاری برگردیم و کشیدن بار سنگین آزادی و برابری را تجربه کنیم؟ آیا زمان آن نرسیده است که بدپنداری‌ها ی جنگ را پشت‌سربگذاریم و به فرآیندها ی سیاسی بازگردیم؟ آیا گفتمان براندازی گفتمانی سیاسی است؟ یا گفتمانی جنگی و آخرزمانی؟ آیا گفتمان براندازی به تناور و تنومندشدن فرآیندها ی سیاسی کمک می‌کند؟ یا فرآیندها ی سیاسی را ناکار و اوراق می‌کند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.